حدیث از پیامبر (ص)
✍پیامبر اڪرم (ص)
زیاد وضو بگیر تا خداوند عمرت
را طولانی کند اگر توانستی شب
و روز با طهارت باشی این کار را
بڪن زیرا اگر در حال طهـارت
بمیری شهید خواهی بود
✍پیامبر اڪرم (ص)
زیاد وضو بگیر تا خداوند عمرت
را طولانی کند اگر توانستی شب
و روز با طهارت باشی این کار را
بڪن زیرا اگر در حال طهـارت
بمیری شهید خواهی بود
دل نوشته
میگویند «کربلا رفتن به پا نیست، به دل است»؛ اما مگر میشود دلی که به زنجیر کشیده شده، در قفس سینه آرام بگیرد؟ امروز حس میکنم بوی سیبِ حرم از دوردستها میآید. گوش میسپارم به صدای وزش باد، شاید صدایِ «هل من ناصر»ِ حسین (ع) را در هیاهوی این شهرِ غریبه بشنوم.
هر که را میبینم، کولهباری از عشق بسته و راهی شده ،اما من باز دلم رفته کنج
شش گوشه زانوی غم بغل گرفته و روضه عطش را زار می زند انگار همه روضه تورا می خوانند حسین
. و من اینجا، مثلِ آن کودکی که دستش به پنجرههای بلندِ یک ضریح نمیرسد، ایستادهام و فقط نگاه میکنم. نمیدانم گرهِ کارم کجاست؟ نمیدانم کدام “نشدن” مرا اینجا زمینگیر کرده؟حکمتش را نمیدانم
اما حسین جان! تو که میدانی؛ تو که از گریههای شبانهام خبر داری.
امروز، دلِ من، دورتر از این خانه،
در بینالحرمین ایستاده است. هر زائری که میگذرد، نامِ مرا هم در دلش زمزمه می کند. هر قطره اشکی که از گوشه چشمِ یک زائر میچکد، سهمِ دلِ شکسته من هم باشد.
امسال میخواستم از طرف امام شهیدم نائب الزیاره باشم آقاجان،باز هم نشد
آقای من! اگر پای رفتن ندارم، دلی دارم که سالهاست پابهپایِ زوارت، فاصله ها را در خیالِ خود دویده است. اگر جسمم در زنجیرِ تقدیر مانده، روحم در صحنِ تو پرواز می کند.
من جاماندهام؛ آری، جاماندهام… اما مگر نه اینکه آقاجان «پناهِ جاماندگان» بودی؟ پس نگاهی کن به این دلِ کوچکی که در هوایِ صحنِ تو، آب میشود. همینجا، در کنجِ تنهاییام، رو به قبله میایستم و دست ادب بر سینه می گذارم و با تمامِ وجود زمزمه می کنم: «السلام علیک یا اباعبدالله… سلام بر تو که دوری، اما از رگِ گردن به من نزدیکتری.
ای که مرا خوانده ای
راه نشانم بده
گوشه ای از کربلا
جا و مکانی بده
زهرا گوهری نادر
#اربعین #هم_قدم_زینب
#مدرسه_علمیه_امام_خمینی(ره)
#کرمانشاه
🌐کانال بانوی پیشرو
🆔@bpishroo
دل نوشته
میگویند «کربلا رفتن به پا نیست، به دل است»؛ اما مگر میشود دلی که به زنجیر کشیده شده، در قفس سینه آرام بگیرد؟ امروز حس میکنم بوی سیبِ حرم از دوردستها میآید. گوش میسپارم به صدای وزش باد، شاید صدایِ «هل من ناصر»ِ حسین (ع) را در هیاهوی این شهرِ غریبه بشنوم.
هر که را میبینم، کولهباری از عشق بسته و راهی شده ،اما من باز دلم رفته کنج
شش گوشه زانوی غم بغل گرفته و روضه عطش را زار می زند انگار همه روضه تورا می خوانند حسین
. و من اینجا، مثلِ آن کودکی که دستش به پنجرههای بلندِ یک ضریح نمیرسد، ایستادهام و فقط نگاه میکنم. نمیدانم گرهِ کارم کجاست؟ نمیدانم کدام “نشدن” مرا اینجا زمینگیر کرده؟حکمتش را نمیدانم
اما حسین جان! تو که میدانی؛ تو که از گریههای شبانهام خبر داری.
امروز، دلِ من، دورتر از این خانه،
در بینالحرمین ایستاده است. هر زائری که میگذرد، نامِ مرا هم در دلش زمزمه می کند. هر قطره اشکی که از گوشه چشمِ یک زائر میچکد، سهمِ دلِ شکسته من هم باشد.
امسال میخواستم از طرف امام شهیدم نائب الزیاره باشم آقاجان،باز هم نشد
آقای من! اگر پای رفتن ندارم، دلی دارم که سالهاست پابهپایِ زوارت، فاصله ها را در خیالِ خود دویده است. اگر جسمم در زنجیرِ تقدیر مانده، روحم در صحنِ تو پرواز می کند.
من جاماندهام؛ آری، جاماندهام… اما مگر نه اینکه آقاجان «پناهِ جاماندگان» بودی؟ پس نگاهی کن به این دلِ کوچکی که در هوایِ صحنِ تو، آب میشود. همینجا، در کنجِ تنهاییام، رو به قبله میایستم و دست ادب بر سینه می گذارم و با تمامِ وجود زمزمه می کنم: «السلام علیک یا اباعبدالله… سلام بر تو که دوری، اما از رگِ گردن به من نزدیکتری.
ای که مرا خوانده ای
راه نشانم بده
گوشه ای از کربلا
جا و مکانی بده
زهرا گوهری نادر
#اربعین #هم_قدم_زینب
#مدرسه_علمیه_امام_خمینی(ره)
#کرمانشاه
🌐کانال بانوی پیشرو
🆔@bpishroo
دل نوشته
میگویند «کربلا رفتن به پا نیست، به دل است»؛ اما مگر میشود دلی که به زنجیر کشیده شده، در قفس سینه آرام بگیرد؟ امروز حس میکنم بوی سیبِ حرم از دوردستها میآید. گوش میسپارم به صدای وزش باد، شاید صدایِ «هل من ناصر»ِ حسین (ع) را در هیاهوی این شهرِ غریبه بشنوم.
هر که را میبینم، کولهباری از عشق بسته و راهی شده ،اما من باز دلم رفته کنج
شش گوشه زانوی غم بغل گرفته و روضه عطش را زار می زند انگار همه روضه تورا می خوانند حسین
. و من اینجا، مثلِ آن کودکی که دستش به پنجرههای بلندِ یک ضریح نمیرسد، ایستادهام و فقط نگاه میکنم. نمیدانم گرهِ کارم کجاست؟ نمیدانم کدام “نشدن” مرا اینجا زمینگیر کرده؟حکمتش را نمیدانم
اما حسین جان! تو که میدانی؛ تو که از گریههای شبانهام خبر داری.
امروز، دلِ من، دورتر از این خانه،
در بینالحرمین ایستاده است. هر زائری که میگذرد، نامِ مرا هم در دلش زمزمه می کند. هر قطره اشکی که از گوشه چشمِ یک زائر میچکد، سهمِ دلِ شکسته من هم باشد.
امسال میخواستم از طرف امام شهیدم نائب الزیاره باشم آقاجان،باز هم نشد
آقای من! اگر پای رفتن ندارم، دلی دارم که سالهاست پابهپایِ زوارت، فاصله ها را در خیالِ خود دویده است. اگر جسمم در زنجیرِ تقدیر مانده، روحم در صحنِ تو پرواز می کند.
من جاماندهام؛ آری، جاماندهام… اما مگر نه اینکه آقاجان «پناهِ جاماندگان» بودی؟ پس نگاهی کن به این دلِ کوچکی که در هوایِ صحنِ تو، آب میشود. همینجا، در کنجِ تنهاییام، رو به قبله میایستم و دست ادب بر سینه می گذارم و با تمامِ وجود زمزمه می کنم: «السلام علیک یا اباعبدالله… سلام بر تو که دوری، اما از رگِ گردن به من نزدیکتری.
ای که مرا خوانده ای
راه نشانم بده
گوشه ای از کربلا
جا و مکانی بده
زهرا گوهری نادر
#اربعین #هم_قدم_زینب
#مدرسه_علمیه_امام_خمینی(ره)
#کرمانشاه
🌐کانال بانوی پیشرو
🆔@bpishroo
دل نوشته
میگویند «کربلا رفتن به پا نیست، به دل است»؛ اما مگر میشود دلی که به زنجیر کشیده شده، در قفس سینه آرام بگیرد؟ امروز حس میکنم بوی سیبِ حرم از دوردستها میآید. گوش میسپارم به صدای وزش باد، شاید صدایِ «هل من ناصر»ِ حسین (ع) را در هیاهوی این شهرِ غریبه بشنوم.
هر که را میبینم، کولهباری از عشق بسته و راهی شده ،اما من باز دلم رفته کنج
شش گوشه زانوی غم بغل گرفته و روضه عطش را زار می زند انگار همه روضه تورا می خوانند حسین
. و من اینجا، مثلِ آن کودکی که دستش به پنجرههای بلندِ یک ضریح نمیرسد، ایستادهام و فقط نگاه میکنم. نمیدانم گرهِ کارم کجاست؟ نمیدانم کدام “نشدن” مرا اینجا زمینگیر کرده؟حکمتش را نمیدانم
اما حسین جان! تو که میدانی؛ تو که از گریههای شبانهام خبر داری.
امروز، دلِ من، دورتر از این خانه،
در بینالحرمین ایستاده است. هر زائری که میگذرد، نامِ مرا هم در دلش زمزمه می کند. هر قطره اشکی که از گوشه چشمِ یک زائر میچکد، سهمِ دلِ شکسته من هم باشد.
امسال میخواستم از طرف امام شهیدم نائب الزیاره باشم آقاجان،باز هم نشد
آقای من! اگر پای رفتن ندارم، دلی دارم که سالهاست پابهپایِ زوارت، فاصله ها را در خیالِ خود دویده است. اگر جسمم در زنجیرِ تقدیر مانده، روحم در صحنِ تو پرواز می کند.
من جاماندهام؛ آری، جاماندهام… اما مگر نه اینکه آقاجان «پناهِ جاماندگان» بودی؟ پس نگاهی کن به این دلِ کوچکی که در هوایِ صحنِ تو، آب میشود. همینجا، در کنجِ تنهاییام، رو به قبله میایستم و دست ادب بر سینه می گذارم و با تمامِ وجود زمزمه می کنم: «السلام علیک یا اباعبدالله… سلام بر تو که دوری، اما از رگِ گردن به من نزدیکتری.
ای که مرا خوانده ای
راه نشانم بده
گوشه ای از کربلا
جا و مکانی بده
زهرا گوهری نادر
#اربعین #هم_قدم_زینب
#مدرسه_علمیه_امام_خمینی(ره)
#کرمانشاه
🌐کانال بانوی پیشرو
🆔@bpishroo