آشپزی آنام

  • خانه 

دلنوشته جا ماندگان اربعین

04 شهریور 1405 توسط anam

دل نوشته

میگویند «کربلا رفتن به پا نیست، به دل است»؛ اما مگر می‌شود دلی که به زنجیر کشیده شده، در قفس سینه آرام بگیرد؟ امروز حس می‌کنم بوی سیبِ حرم از دوردست‌ها می‌آید. گوش می‌سپارم به صدای وزش باد، شاید صدایِ «هل من ناصر»ِ حسین (ع) را در هیاهوی این شهرِ غریبه بشنوم.

هر که را می‌بینم، کوله‌باری از عشق بسته و راهی شده ،اما من باز دلم رفته کنج
شش گوشه زانوی غم بغل گرفته و روضه عطش را زار می زند انگار همه روضه تورا می خوانند حسین
. و من اینجا، مثلِ آن کودکی که دستش به پنجره‌های بلندِ یک ضریح نمی‌رسد، ایستاده‌ام و فقط نگاه می‌کنم. نمی‌دانم گرهِ کارم کجاست؟ نمی‌دانم کدام “نشدن” مرا اینجا زمین‌گیر کرده؟حکمتش را نمیدانم
اما حسین جان! تو که می‌دانی؛ تو که از گریه‌های شبانه‌ام خبر داری.

امروز، دلِ من، دورتر از این خانه،
در بین‌الحرمین ایستاده است. هر زائری که می‌گذرد، نامِ مرا هم در دلش زمزمه می کند. هر قطره اشکی که از گوشه چشمِ یک زائر می‌چکد، سهمِ دلِ شکسته من هم باشد.
امسال می‌خواستم از طرف امام شهیدم نائب الزیاره باشم آقاجان،باز هم نشد

آقای من! اگر پای رفتن ندارم، دلی دارم که سال‌هاست پابه‌پایِ زوارت، فاصله ها را در خیالِ خود دویده است. اگر جسمم در زنجیرِ تقدیر مانده، روحم در صحنِ تو پرواز می کند.

من جامانده‌ام؛ آری، جامانده‌ام… اما مگر نه اینکه آقاجان «پناهِ جاماندگان» بودی؟ پس نگاهی کن به این دلِ کوچکی که در هوایِ صحنِ تو، آب می‌شود. همین‌جا، در کنجِ تنهایی‌ام، رو به قبله می‌ایستم و دست ادب بر سینه می گذارم و با تمامِ وجود زمزمه می کنم: «السلام علیک یا اباعبدالله… سلام بر تو که دوری، اما از رگِ گردن به من نزدیک‌تری.
ای که مرا خوانده ای
راه نشانم بده
گوشه ای از کربلا
جا و مکانی بده
زهرا گوهری نادر

#اربعین #هم_قدم_زینب
#مدرسه_علمیه_امام_خمینی(ره)
#کرمانشاه
🌐کانال بانوی پیشرو
🆔@bpishroo

 نظر دهید »

دلنوشته جا ماندگان اربعین

04 شهریور 1405 توسط anam

دل نوشته

میگویند «کربلا رفتن به پا نیست، به دل است»؛ اما مگر می‌شود دلی که به زنجیر کشیده شده، در قفس سینه آرام بگیرد؟ امروز حس می‌کنم بوی سیبِ حرم از دوردست‌ها می‌آید. گوش می‌سپارم به صدای وزش باد، شاید صدایِ «هل من ناصر»ِ حسین (ع) را در هیاهوی این شهرِ غریبه بشنوم.

هر که را می‌بینم، کوله‌باری از عشق بسته و راهی شده ،اما من باز دلم رفته کنج
شش گوشه زانوی غم بغل گرفته و روضه عطش را زار می زند انگار همه روضه تورا می خوانند حسین
. و من اینجا، مثلِ آن کودکی که دستش به پنجره‌های بلندِ یک ضریح نمی‌رسد، ایستاده‌ام و فقط نگاه می‌کنم. نمی‌دانم گرهِ کارم کجاست؟ نمی‌دانم کدام “نشدن” مرا اینجا زمین‌گیر کرده؟حکمتش را نمیدانم
اما حسین جان! تو که می‌دانی؛ تو که از گریه‌های شبانه‌ام خبر داری.

امروز، دلِ من، دورتر از این خانه،
در بین‌الحرمین ایستاده است. هر زائری که می‌گذرد، نامِ مرا هم در دلش زمزمه می کند. هر قطره اشکی که از گوشه چشمِ یک زائر می‌چکد، سهمِ دلِ شکسته من هم باشد.
امسال می‌خواستم از طرف امام شهیدم نائب الزیاره باشم آقاجان،باز هم نشد

آقای من! اگر پای رفتن ندارم، دلی دارم که سال‌هاست پابه‌پایِ زوارت، فاصله ها را در خیالِ خود دویده است. اگر جسمم در زنجیرِ تقدیر مانده، روحم در صحنِ تو پرواز می کند.

من جامانده‌ام؛ آری، جامانده‌ام… اما مگر نه اینکه آقاجان «پناهِ جاماندگان» بودی؟ پس نگاهی کن به این دلِ کوچکی که در هوایِ صحنِ تو، آب می‌شود. همین‌جا، در کنجِ تنهایی‌ام، رو به قبله می‌ایستم و دست ادب بر سینه می گذارم و با تمامِ وجود زمزمه می کنم: «السلام علیک یا اباعبدالله… سلام بر تو که دوری، اما از رگِ گردن به من نزدیک‌تری.
ای که مرا خوانده ای
راه نشانم بده
گوشه ای از کربلا
جا و مکانی بده
زهرا گوهری نادر

#اربعین #هم_قدم_زینب
#مدرسه_علمیه_امام_خمینی(ره)
#کرمانشاه
🌐کانال بانوی پیشرو
🆔@bpishroo

 نظر دهید »

دلنوشته جا ماندگان اربعین

04 شهریور 1405 توسط anam

دل نوشته

میگویند «کربلا رفتن به پا نیست، به دل است»؛ اما مگر می‌شود دلی که به زنجیر کشیده شده، در قفس سینه آرام بگیرد؟ امروز حس می‌کنم بوی سیبِ حرم از دوردست‌ها می‌آید. گوش می‌سپارم به صدای وزش باد، شاید صدایِ «هل من ناصر»ِ حسین (ع) را در هیاهوی این شهرِ غریبه بشنوم.

هر که را می‌بینم، کوله‌باری از عشق بسته و راهی شده ،اما من باز دلم رفته کنج
شش گوشه زانوی غم بغل گرفته و روضه عطش را زار می زند انگار همه روضه تورا می خوانند حسین
. و من اینجا، مثلِ آن کودکی که دستش به پنجره‌های بلندِ یک ضریح نمی‌رسد، ایستاده‌ام و فقط نگاه می‌کنم. نمی‌دانم گرهِ کارم کجاست؟ نمی‌دانم کدام “نشدن” مرا اینجا زمین‌گیر کرده؟حکمتش را نمیدانم
اما حسین جان! تو که می‌دانی؛ تو که از گریه‌های شبانه‌ام خبر داری.

امروز، دلِ من، دورتر از این خانه،
در بین‌الحرمین ایستاده است. هر زائری که می‌گذرد، نامِ مرا هم در دلش زمزمه می کند. هر قطره اشکی که از گوشه چشمِ یک زائر می‌چکد، سهمِ دلِ شکسته من هم باشد.
امسال می‌خواستم از طرف امام شهیدم نائب الزیاره باشم آقاجان،باز هم نشد

آقای من! اگر پای رفتن ندارم، دلی دارم که سال‌هاست پابه‌پایِ زوارت، فاصله ها را در خیالِ خود دویده است. اگر جسمم در زنجیرِ تقدیر مانده، روحم در صحنِ تو پرواز می کند.

من جامانده‌ام؛ آری، جامانده‌ام… اما مگر نه اینکه آقاجان «پناهِ جاماندگان» بودی؟ پس نگاهی کن به این دلِ کوچکی که در هوایِ صحنِ تو، آب می‌شود. همین‌جا، در کنجِ تنهایی‌ام، رو به قبله می‌ایستم و دست ادب بر سینه می گذارم و با تمامِ وجود زمزمه می کنم: «السلام علیک یا اباعبدالله… سلام بر تو که دوری، اما از رگِ گردن به من نزدیک‌تری.
ای که مرا خوانده ای
راه نشانم بده
گوشه ای از کربلا
جا و مکانی بده
زهرا گوهری نادر

#اربعین #هم_قدم_زینب
#مدرسه_علمیه_امام_خمینی(ره)
#کرمانشاه
🌐کانال بانوی پیشرو
🆔@bpishroo

 نظر دهید »

دلنوشته جا ماندگان اربعین

04 شهریور 1405 توسط anam

دل نوشته

میگویند «کربلا رفتن به پا نیست، به دل است»؛ اما مگر می‌شود دلی که به زنجیر کشیده شده، در قفس سینه آرام بگیرد؟ امروز حس می‌کنم بوی سیبِ حرم از دوردست‌ها می‌آید. گوش می‌سپارم به صدای وزش باد، شاید صدایِ «هل من ناصر»ِ حسین (ع) را در هیاهوی این شهرِ غریبه بشنوم.

هر که را می‌بینم، کوله‌باری از عشق بسته و راهی شده ،اما من باز دلم رفته کنج
شش گوشه زانوی غم بغل گرفته و روضه عطش را زار می زند انگار همه روضه تورا می خوانند حسین
. و من اینجا، مثلِ آن کودکی که دستش به پنجره‌های بلندِ یک ضریح نمی‌رسد، ایستاده‌ام و فقط نگاه می‌کنم. نمی‌دانم گرهِ کارم کجاست؟ نمی‌دانم کدام “نشدن” مرا اینجا زمین‌گیر کرده؟حکمتش را نمیدانم
اما حسین جان! تو که می‌دانی؛ تو که از گریه‌های شبانه‌ام خبر داری.

امروز، دلِ من، دورتر از این خانه،
در بین‌الحرمین ایستاده است. هر زائری که می‌گذرد، نامِ مرا هم در دلش زمزمه می کند. هر قطره اشکی که از گوشه چشمِ یک زائر می‌چکد، سهمِ دلِ شکسته من هم باشد.
امسال می‌خواستم از طرف امام شهیدم نائب الزیاره باشم آقاجان،باز هم نشد

آقای من! اگر پای رفتن ندارم، دلی دارم که سال‌هاست پابه‌پایِ زوارت، فاصله ها را در خیالِ خود دویده است. اگر جسمم در زنجیرِ تقدیر مانده، روحم در صحنِ تو پرواز می کند.

من جامانده‌ام؛ آری، جامانده‌ام… اما مگر نه اینکه آقاجان «پناهِ جاماندگان» بودی؟ پس نگاهی کن به این دلِ کوچکی که در هوایِ صحنِ تو، آب می‌شود. همین‌جا، در کنجِ تنهایی‌ام، رو به قبله می‌ایستم و دست ادب بر سینه می گذارم و با تمامِ وجود زمزمه می کنم: «السلام علیک یا اباعبدالله… سلام بر تو که دوری، اما از رگِ گردن به من نزدیک‌تری.
ای که مرا خوانده ای
راه نشانم بده
گوشه ای از کربلا
جا و مکانی بده
زهرا گوهری نادر

#اربعین #هم_قدم_زینب
#مدرسه_علمیه_امام_خمینی(ره)
#کرمانشاه
🌐کانال بانوی پیشرو
🆔@bpishroo

 1 نظر

پرده خوانی روایت آقا

04 شهریور 1405 توسط anam

سال ۱۳۳۷. آقا تازه به قم رسیده بود. شنید شلوغ‌ترین درس شهر متعلق به حاج‌آقا روح‌الله است.
استاد آرام بود. کم‌حرف. سر به زیر. درس می‌داد و بی‌هیاهو می‌رفت. چهار سال گذشت، آقا نشانی از انقلابی بودن در او ندید.
تا پاییز ۱۳۴۱. شاه در قم سخنرانی کرد، علیه روحانیون. استاد ایستاد و خواند. لحنش مثل هیچ‌کس نبود. بعدها گفت:
قدرت اسلام از کلماتش موج می‌زد. خواستم به سجده بیفتم.
سال‌ها منتظر کسی بود که بایستد. این مرد ایستاده بود.
سال‌ها بعد، دست‌خطی از ۱۳۲۳ پیدا شد. هجده سال قبل از نهضت. امام نوشته بود:

أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ
هجده سال صبر کرده بود. مثل یک آتشفشان خاموش.
آقا نماینده‌ی امام در مشهد شد.

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ﴾
ای کسانی که ایمان آورده‌اید، خدا و پیامبر را اجابت کنید، وقتی شما را به آنچه حیات‌بخش است فرامی‌خوانند. (انفال، ۲۴)
#اربعین
#هم_قدم_زینب
#مدرسه_علمیه_امام_خمینی_ره
#کرمانشاه
#زهرا_گوهری_نادر

 1 نظر
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • ...
  • 6
  • ...
  • 7
  • 8
  • 9
  • 10
  • 11
  • 12
  • ...
  • 146
مهر 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

آشپزی آنام

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟

پیوندهای وبلاگ

  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس